![]() |
![]() |
|
| ؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! |
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 10:17 توسط شبنم |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 10:6 توسط شبنم |
|
|
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:24 توسط شبنم |
|
|
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:23 توسط شبنم |
|
|
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 11:22 توسط شبنم |
|
نمي دانم تو مي خواني ز چشمم حرفهايم را نمي دانم تو مي بيني نگاه بي صدايم را كه مي گويد بدون مهربانيهاي بي حدت... بدون عشق تو، هيچم... *** عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ،
بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاريست. عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، بلکه پنهان کردن قلبي ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...» |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:7 توسط شبنم |
|
|
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري کاش می شد بار دیگر نوشت از سر نوشت ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 13:2 توسط شبنم |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 9:47 توسط شبنم |
|
آدمهای یخ زده .....
آفتاب و روشنی و گرما و محبت و آوارگی؟؟؟؟؟ آفتاب و سایه و لطافت و آوارگی؟؟؟؟
آفتاب و عشق و پیوند و مهربا نی و آوارگی ؟؟؟؟
آفتاب و ماه و مهتاب و بارون و آوارگی ؟؟؟؟
آفتاب و گل رز و شکوفه و آوارگی ؟؟؟؟
شاید......
شاید اینبار آفتاب سرد شده باشد و ما آدمها ، یخ زده و بی هیچ عکس العملی نظاره گر تاریکی .....
شاید....
شاید اینبار ماه در آسمان پر ستاره محو شده و ما آدمها ، یخ زده و بی هیچ عکس العملی نظاره گر بی مهری ......
شاید ...
شاید اینبار خورشید و ماه برای رسیدن به تمام آن اهداف شوم مجبور به یکی شدن باشند و ما آدمها ، یخ زده و بی هیچ عکس العملی نظاره گر یکی شدن آن دو ....
آوارگی آفتاب و غم - نفرین- فریاد - جیغ با قاف و اشک بدون آه ؟؟؟؟
نمی توان باور کرد روزی شاهد آوارگی آفتاب بود و ما آدمها ، یخ زده نظاره گر به کوچ علی چپ زدن خودمان!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:17 توسط شبنم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 10:8 توسط شبنم |
|
آدمي دو قلب دارد. قلبي كه از بودن آن با خبر است و قلبي كه از حظورش بي خبر. قلبي كه از آن با خبر است همان قلبي ست كه در سينه مي تپد همان كه گاهي مي شكند گاهي مي گيرد و گاهي مي سوزد گاهي سنگ مي شود و سخت و سياه و گاهي هم از دست مي رود... با اين دل است كه عاشق مي شويم با اين دل است كه دعا مي كنيم با همين دل است كه نفرين مي كنيم و گاهي وقت ها هم كينه مي ورزيم... اما قلب ديگري هم هست.قلبي كه از بودنش بي خبريم. اين قلب اما در سينه جا نمي شود و به جاي اينكه بتپد.....مي وزد و مي بارد و مي گردد و مي تابد اين قلب نه مي شكند نه ميسوزد و نه مي گيرد سياه و سنگ هم نمي شود از دست هم نمي رود زلال است و جاري مثل رود و نسيم و آنقدر سبك است كه هيچ وقت هيچ جا نمي ماند بالا مي رود و بالا مي رود و بين زمين و ملكوت مي رقصد اين همان قلب است كه وقتي تو نفرين مي كني او دعا مي كند وقتي تو بد مي گويي و بيزاري او عشق مي ورزد وقتي تو مي رنجي او مي بخشد... اين قلب كار خودش را مي كند نه به احساست كاري دارد نه به تعلقت نه به آنچه مي گويي نه به آنچه مي خواهي و آدمها به خاطر همين دوست داشتني اند به خاطر قلب ديگرشان به خاطر قلبي كه از بودنش بي خبرند....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:20 توسط شبنم |
|
|
در این کویر تنهایی برای تو از کسی خواهم گفت که شاید گم شده ی تو باشد کاش جاده ای بود که به انتها می رسید کاش اینگونه غریب وتنها نبودم اگر دیگران آسمانی اند پس من زمینی ام میگویند از زمین به آسمان راهی هست ولی از آسمان به زمین ؟؟؟ هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن نیست.
![]() دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبوررانه گذرنده ام؟ من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید .... دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است و دستهایم بیش از هر زمان دیگر نام تو را قلم می زنند و در این سایه سار خیال با زیباترین رنگها چشمهایت را به تصویر می کشم نگاهت را جادویی می کنم که شاید با دیدن تصویر چشمهایت جادو شوی تا به حال نوشته بودم ؟ به گمانم نه پس اینبار برایت می نویسم که ..... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:11 توسط شبنم |
|
|
روبروی من وچشمات انتظار یه چراغ زیر سقفی که نجیبه، فرصت بوسه چه داغ ![]() آینه های مهربونی توبه تو تا بی نهایت شونه هامون جای قصه، سرامون گرم رفاقت کاشکی چشمات مال من بود،با یه رنگ عاشقونه بغضم وبغل بگیری به یه چشمک یه بهونه کاشکی چشمات مال من بود کاشکی چشمات مال من بود ![]() روبروی من وچشمات، اتفاقی تا به ماه چشمای تو سهم عشق، چشمایی که سرپناه بوی عطر پیرهن تو،برده هوش از عطر شب بو به نگاه تو حسوده، چشمای قشنگ آهو ![]() کاشکی چشمات مال من بود،با یه رنگ عاشقونه بغضم وبغل بگیری به یه چشمک یه بهونه کاشکی چشمات مال من بود کاشکی چشمات مال من بود ![]() سمت وسوی وسعت تو،سمت وسوی آسمونه حرف بارون با تنت نیست،حرف تو رنگین کمونه داشتن تو یه قراره بین قلب من ودریا شور شعر وشوق شعری،دیدنت وقت تماشا ![]() کــاشــکـی چــــشــــمــــات مـال مـن بـود ![]() کــاشــکـی چـــــشـــمــــات مـال مـن بـود ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:59 توسط شبنم |
|
|
در سکوت نیمه شب تنهاترم ماه می تابد درون بسترم * ثانیه ها ساز دیگر می زنند سایه ها هم رنگ دیگر می شوند * باد می رقصد به بام خانه ام باز من با این جهان بیگانه ام * شاخه های بید در هم می رود نسترن هم شکل دیگر می شود * هر کسی با درد خود در خلوت است خواب یا بیدار چشمانی تراست * آینه تاریک و تنها می شود آسمان در فکر فردا می شود * حرف ها را خواب با خود می برد یک ستاره چشمکش را می زند * ماهی قرمز درون حوض شب خواب دریا دیده اما بی سبب ! * شاپرک در خواب گل ها می رود یک نفر از خواب راحت می پرد * پیچک همسایه زیبا می شود نرد بان خانه تنها می شود * رد پایی می خزد در کوچه ای ماه می آید کنار خوشه ای * من چه خوشبختم !چه خوشبختم! کنون شاهد این جلو ه های گو نه گون * آری ! آری! نیمه شب تنهاترم ماه می تابد به چشمان ترم |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم شهریور 1386ساعت 13:6 توسط شبنم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
عشق یک طرفه سخت ترین عذابی است که از سوی خداوند برای انسان نازل می شود.
تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه ............ |
| پیوندهای روزانه |
|
موضوعات مترقه آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|