تبليغاتX
عشق یک طرفه
؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

بگذار که در حسرت ديدار بميرم            در حسرت ديدار تو بگذاربميرم                           دشوار بود مردن و روي تو نديدن           بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم 

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب    در بستر اشک افتم و ناچار بميرم  تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم       بگذار که اي دوست وفادار بميرمrose

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 9:35  توسط شبنم | 
 
برگها زير پام خشخش ميكنن!اينا همون برگهايي
هستن كه روزگار نه چندان دور سايبون پرستوها بودن!
اما با اومدن پاييز پرستوها رفتن و برگها زير پاها له
! شدن
صداي نم نم بارون فضاي كوچه رو پر كرده و هيچ
صدايي جز صداي بارون غمناك پاييزي به گوش نمياد!
با خودم به اين فكر ميكنم كه چرا وقتي پاييز مياد ادم
بيشتر به روزهاي رفته و خاطراتش فكر مي‌كنه؟!
ياد اونروزاي خوب!ياد باروناي بهار!ياد صداي پرنده ها
زير سايه برگهايي كه الان زير پاها له ميشن مثل دل
خيلي از ادمها !
چه زودرفتن اونروزهاي قشنگ!چه زود خنده ها از روي
لبها مثل برگهاي پاييزي پايين ميريزن!
چه زور بايد فراغ رو پذيرفت و چه راحت بايد با دل
شكسته سر كرد!برگها خورد ميشن!به افق نگاه
ميكنم!اما مگه تو هواي باروني و ابري افق هم ديده
ميشه!
وقتي به نقشه دنيا نگاه ميكنم خيلي بزرگ و وسيع به
نظر مياد!اين چه سري كه بعضي ادما تو ابن دنياي به
ابن بزرگي جايي ندارن اما تو دلهاي به اين كوچيكي به
راحتي جا ميشن؟!
بعضي وقتها بعضي ها ميرن تا بيشتر بمونن!از
چشمامون دور ميشن تا تو دلامون جا بگيرن!
اما تو اين دلهاي شكسته پاييزي...........
آي ادما يادتون نره اون برگي كه دارين زير پاهاتون لهش ميكنين

هموني كه تو بهار سايبون پرستو ها بود!

 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 10:12  توسط شبنم | 

 

 چگونه فراموشت كنم وقتي هنوز زمزمه هاي عاشقانه ات درگوشم است. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگره خوردن دستهايمان رادرهم حس مي كنم. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزعشقت دروجودم زنده است. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزنمي توانم صبح ام رابي يادت شب كنم. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزالفباي زندگي ام راعشق تودربرگرفته است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزمهتابي ترين شبهايم خاطرات باتوبودن است.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان شبهايم ستاره باران نگاه توست. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزسكوت مرگبارم حكايت ازعشق تودارد.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزچشمانم انتظار آمدنت رامي كشد. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزلبهاتم به ازتوگفتن عادت كرده است. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزرگهايم ازخون توآكنده است. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزگرمي تنم رامديون وجودتوام. 

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزسلسه ي اعصابم ازعشق توواكنش مي گيرد.

 

چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزآسمان قلبم ازوجودت مهتابي است. 

 

 من كه همه چيزم ازتوست چگونه فراموشت كنم وقتي هنوزفراموش كردن را به من نياموختي.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 8:56  توسط شبنم |