تبليغاتX
عشق یک طرفه
؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

ديگر براي اينکه گريه نکنم
هيچ بهانه اي ندارم
گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين
نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم

وراه را بدون آن ادامه بدهيم
زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از
سکوت مي شکند
وتو اي کاش مرا مي فهميدي
اماحالا که مي روي قرارمیان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه می روی

تا ابد تنها به تو عاشق خواهم ماند.
وقت باران هوای دلهامان چه غریب میشد
تو ازاد میشدی و من اسیر تو
اقاقی های نمناک همرنگ نگاهت بود
چه رنگی میزدی بر روزگار غم زده ام
می گفتم :بهار باور منی پاییزام نکن
وتو با ان نگاه همیشه غریبت عاشق ترم میکردی
ومرا تا خانه دوست میبردی.........!
من عاشق یاس بودم و تو دلت همرنگ یاس
غروب ها عطر دلت مرا بی قرار میکرد
می گریستم و با یادت زیر باران تر میشدم
یادت هست..............!
عاقبت رفتی و مرا با یاسها و اقاقی ها تنها گذاشتی
هنوز هم وقت باران دلم را سخت در دست می فشارم
تا مبادا با طپش های بی موقع اش این و ان را خبر کند
باران که میزند خیس نگاه اسمانم
یاسی از باغ خدا میچینم
وعطر دلت باز بی قرارممیکند
کاش میشد تو را از خیالم بیرون بکشم و بگویم


+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 7:0  توسط شبنم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:24  توسط شبنم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 14:22  توسط شبنم | 
تکه ابر کوچک میماند و میبارد. و تو خیس می مانی
همیشه خیس خیس از بارانی که بی امان می بارد
آن اتفاق ساده افتاده است به همین سادگی باران باریده است و تو
خیس شده ای .آری آن اشک من بود که از فراغ و نبودنت
بر آسمانت مسکن داشت و چشمانم بارید و بارید و گونه هایت خیس شد
حواست کجاست؟
حالا اگر هر شب هم رعد و
برقی آسمان را بشکافد تا پاره پاره شود و
اگر خیزابهای سهمگین بتازند بر هر چه ساحل و کرانه
است و اگر کوه های یخ و سنگی به چرخش در ایند و
اگر تمام تابستان برف ببارد و تمام زمستان
آفتاب بتابد و اگر سپیده دم و غروب خونین شوند
در زمینه ای خاکستر و اگر تمامی رودها در
سربالایی ها جریان یابد و اگر رنگی کمانها قوسی داشته باشند
تا انتهای افق و اگر آبشارها و تالابها یه همدیگر برسند
و اگر تمامی انسانها برای پرنده ها نوا سر دهند
باز هم فرق زیادی نمیکند .
آری تو خیس گشته ای و گونه هایت خیس است
از


قطرات تنهایی من
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 13:43  توسط شبنم | 
عشق چیست؟
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:46  توسط شبنم | 

میگذشتند روزهای خوب عشق ما به سان روزهای گرم تابستان
تا رسید فصل سرد خزان و تک تک این غنچه های نوشکفته
خشک و سرد همچون برگ های درختان تنومند ریختند در پای ساقه
اما درختان تنومند ساقه هاشان هست پر استقامت باز میسازند برگ و جوانه
ناگهان در روزی از روزهای سرد پاییز
کآسمان بود از غم و غصه لبریز چشمهایش بود بغض آلود و وحشتناک و طغیانگر
که حتی خورشید هم میخروشید از توهم ترس
دست های کوچکت ناگهان از دست های من جدا شد
آسمان با آن همه غصه ناگهان بغضش ترکید و تو را برد
آن طرف آن طرفتر دور دورتر
من تمام عشق خود را نیرو کردم تا تو را از آسمان سرد و وحشتناک باز پس گیرم
اما چه سود
آسمان غمناک و وحشتناک برگ های غنچه ی کوچک عشق ما را با دست های سرد خود می برد

Beating HeartBeating HeartBeating HeartBeating HeartBeating HeartBeating Heart

فصل خزان
ناگهان دیدیم تو را دیدی مرا
دیدمت اما ندیدی عشق گرمم را
تو فراموش کرده ای فصل زمستان فصل تابستان خزان را
تو فراموش کرده ای آن آسمان سرد و غمناک و وحشتناک را
تو فراموش کرده ای آن زجه های بی غروبم را
تو فراموش کرده ای آن برگ های غنچه ی عشق کوچک را که در فصل خزان
برگ هایش همچو برگهای درختان تنومند شدند پرپر
یک سلام
این بود حرف های ما بعد از فصل خزان و آسمان سرد و غمناک
باز هم رفتی
باز رفتی و باز هم سر آمد عمر تابستان
باز شد فصل خزان

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:32  توسط شبنم | 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 9:36  توسط شبنم |