تبليغاتX
عشق یک طرفه
؟؟؟؟!!!!!!؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد...
سحرگاهان که در خوابي
تو را من لينک خواهم کرد
به بقال محل هم لينک خواهم داد
به وبلاگ گدايان و سپوران نيز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابيد من هم خواب خواهم ديد
مرا هک کن
خيالي نيست
دوباره آي دي از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و يک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فيلتر شکن يک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:32  توسط شبنم | 

متن عاشقانه

من نه فرشته ام و نه از جنس آسمون ،
و نه به قول اون نویسنده معروف یک کلوخ تیپا خورده
، من فقط یه آدمم ،
یه آدم که گاهی زیادی مهربونه گاهی زیادی حساسه
و گاهی هم زیادی مغرور ،
آدمی که دوست داره همه رو دوست داشته باشه
و با همه زلال باشه !
اما افسوس که آدمای دیگه گاهی این چیزا رو حس نمی کنن !!
کاش خدای اون بالاها آدمایی رو سر راه هم قرار بده
که حرف همو بفهمن ، به یه چیز بخندن ، به یه چیز اشک بریزن ،
و فهم و ادب و ایمان چاشنی صداقت کلامشون باشه .
به همون خدای آسمونا
اینا شعر نیست شعار نیست لااقل برای من نیست
اینا از عمق وجود م بلند میشه
.
.
.
این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:31  توسط شبنم | 

شعر عاشقانه

سکوت کردم…
به اندازه همه حرفهایم
گفته بودی، از غرورم
از سکوتم، خسته ای
من شکستم هر دو را
گفته بودم، از سکوتت
از غرورت٬ خسته ام
به خاموشی مغرورانه ات
شکستی تو مرا
با تو گفتم
از همه تنهایی ام، خستگی ام
با تو گفتم تا بدانی
با همه ناجیگری، بی ناجی ام
تو، سکوتت خنجریست
بر قلب من
و حضورت، مرهمی
بر زخم من
پس، باش
تا همیشه با من باش
حتی اگر خاموشی…
از تمام عمق دلم صدایت می کنم
فریادم درون جمجمه ام می پیچد
و هیج صدایی از دهانم خارج نمی شود
و تو مثل همیشه
حتی بدون یک نیم نگاه
از کنارم بی تفاوت رد می شوی
نمی دانم
شاید عادت کرده ای به همیشه بودنم
بدون شک!
نازنین
با من ماندن
خطر کردن است
کار تو درست بود
کاش می توانستم
فراموش کنم انتظار کشیدنت را
کاش می توانستم
ترک کنم بی دریغ دوست داشتنت را

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:22  توسط شبنم | 
نماد Baranنماد Baranنماد Baranنماد Baran
دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی است.
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد و لطیفی دارد
بی گمان سنگدل است آن که روا می دارد
جان این ساقه نازک را دانسته بیازارد
در زمینی که ضمیر من و توست
از نخستین دیدار
هر سخن هر گفتار
دانه هایی است که می افشانیم
برگ و باری است که می رویانیم
آب و حورشید و نسیمش مهر است
گر بدانگونه که بایست به بار آید
زندگی را به دل انگیزترین چهره بیارایید
آنچنان با تو در آمیزد این روح لطیف
که تمنای وجودت همه او باشد و بس
بی نیازت سازد از همه چیز و همه کس
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیده است هنوز
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده است هنوز
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت
با نگاهی که در آن شوق برآرد فریاد
با سلامی که در آن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را
مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به هم ، بسراییم به آوای بلند
شادی روی تو
ای دیده به دیدار تو شاد
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه ، عطر افشان ،گلباران باد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 15:19  توسط شبنم | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:57  توسط شبنم | 

مدت ها بدون تو


مدت ها بود باهات حرف نزده بودم...مدت ها بود باهات درد و دل نكرده بودم...مدت ها بود يه بغض غريب گوشه دلم خونه كرده بود و منتظر بود تا دوباره مثل هميشه بدون مقدمه رها بشه اما نمي شد...مدت ها قبل كه فهميدم تنها با تو مي تونم حرف بزنم و غصه هام رو برات بگم ...

حالا از اون وقتا ،مدت ها گذشته...حالا من دوباره بعد از يه عالمه بي وفايي اومدم سراغت...اومدم تا حسابي از خجالتت در بيام...اومدم تا دوباره با آرامشت ،دست بغض فرو خورده رو بگيري و آروم آروم رهاش كني...اومدم سراغت تا بهت بگم كه دوري تو شايد به ظاهر سخت نباشه اما وقتي مدت ها بگذره تازه قشنگي با تو بودن فهميده مي شه...و حالا من فهميدم كه چقدر محتاج دو كلوم درد و دل با توام...دوباره قبولم مي كني؟


با توام! قلب آسموني من..

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 10:55  توسط شبنم |